ببینید بچه ها من خیلی وقته که آپ نکردم امید وارم که از این آپم خوشتون اومده باشه خوشت اومد بی نظر از اینجا نرو خوشحال میشم نظر بدی

ناز مفروش
دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری
با دلم گفت نگاهت:نگران می گذری
خبرت هست که دل از تو بریدم ،زین روی_
دیده می بندی وچون بی خبران می گذری
گاه :بشکوفته چو گل های چمن می آیی
روزی آشفته چو شوریده سران می گذری
ما نظر از تو گرفتیم ،چه رفته است تو را
که به ناز از بر صاحب نظران می گذری ؟
بگذر از من که ندارم سر دیدار تورا
چه غمی دارم اگر با دگران می گذری ؟
ای بسا ماهرخان را که در آغوش گرفت
خاک راهی که عروسانه از آن می گذری
ناز مفروش از این کوچه خرامان مگذر
که به خاری ز جهان گذران می گذری
تو هم ای یار چو آن قوم که در خاک شدند
روزی از کارگه کوزه گران می گذری .
مهدی سهیلی


برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم
که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را
برای بار دوم برایت باز گوید.
چرا مرا شکستی ؟چرا؟
اشعاری برایت سرودم
که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند
چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟
چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم
چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟
زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.
خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.
چرا این چنین شد/؟چرا؟
من که بودم؟
که هستم به کجا دارم می روم

میدونی یه چیزی یادت رفت
نظر یادت رفت![]()

روزي هنگام سحر گاهان رب النوع سپيده دم از نزديكي گل سرخ شكفت میگذشت
سه قطره آب بر روي برگ گل مشاهده نمود كه او را صدا كردند
چه ميگوييد اي قطرات درخشان؟
ميخواهيم در ميان ما حكم شوي
مطلب چيست؟
ما سه قطره ايم كه هر يك از جايي آمده ايم:ميخواهيم بدانيم كدام بهتريم
اول تو خودت را معرفي كن
يكي از قطرات جنبشي كرد و گفت:
من از ابر فرود آمدم ، من دختر دريا و نماينده ي اقيانوس مواجم
دومي گفت: من ژاله و پيشرو بامدادم مرا مشاطه ي صبح و زينت بخش
رياحين و ازهار مي نامند.
دخترك من تو كيستي ؟
من چيزي نيستم . من از چشم دختري افتادم . نخستين بار تبسمي بودم، مدتي دوستي نام داشتم، اكنون اشك ناميده ميشوم
دو قطره ي اولي از شنيدن اين سخنان خنديدند اما رب النوع قطره ي سومي را به دست گرف و گفت:
هان! به خود باز بياييد و خود ستايي ننماييد .
اين از شما پاكيزه تر و گران بها تر است
اولي گفت من دختردريا هستم
دومي گفت من دختر آسمانم
رب النوع گفت : چنين است اما اين بخار لطيفيست كه از قلب برخاسته و از مجراي ديده فرود آمده است!
اين بگفت و قطره ي اشك را مكيد و از نظر غايب گشت.




تصویری داشتم
خیال کردم که در ساحل دریا با خدا قدم میزنم
و در آسمان تصویری از زندگی خود دیدم
همه جا دو رد پا دیدم
یکی از آن من و دیگری جای پای خدا بود
وقتی در آخرین تصویر زندگیم به روی شنها نگاه کردم
دیدم که گاهی فقط یک رد پا میبینم
در یافتم که اینها در سخت ترین مواقع زندگیم بود
از خدا پرسیدم
خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان آورم
هرگز تنهایم نخواهی گذاشت
چرا در سخت ترین مواقع زندگی
رد پایی از تو نمیبینم؟
چرا در آن اوقات رهایم کردی؟
فرمود فرزند عزیزم
تورا دوست دارم
و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت
اگر در سخت ترین اوقات فقط یک رد پا میبینی
آن رد پای من است که تورا به دوش کشیده ام
من كيم؟ گنج مهر و وفايم
من كيم؟ آسمان سخايم
من كيم؟ چهره يي آشنايم
مادرم ، جلوه گناه خدايم
من كيم؟ عاشق روي فرزند
جان من پركشد سوي فرزند
برنخيزد دل از كوي فرزند
عاشقم، عاشقي مبتلايم
تو كه يي ؟ سرو آزاده ي من
نور چشم خداداده ي من
چشم تو ، جام من ، باده ي من
تو اميدم ، توانم، بقايم
سال ها دل به مهر تو بستم
پشت خود را ز غم ها شكستم
نيمه شب ها به راحت نشستم
تا شود از تو روشن ، سرايم
چون روي بامدادن ، زپيشم
غمزده ، خسته جان ، دلپريشم
بي خبر از دل و جان خويشم
همدم غم ، اسير بلايم
تا كه شب ، سوي من باز گردي
با دل خسته ، همراز گردي
همدم جان ناساز ، گردي
بر فلك هست ، دست دعايم
من ز دنيا، تو را برگزيدم
رنج بي حد به پايت كشيدم
تا شود سبز ، باغ اميدم
جان ز تن رفت و نيروز پايم
زندگي بي تو ، شوري ندارد
بي تو جانم سروري ندارد
چشم من بي تو نوري ندارد
اي جمال تو نور و ضيايم!
يادم آيد يكي نيمه شب بود
در تن و جان تو سوز تب بود
جان من زين مصيبت به لب بود
شاهدم گريه هاي هايم
بي خبر بودي از زاري من
غافل از رنج بيداري من
فارغ از درد و غمخواري من
وان همه ند به و ناله هايم
بودي آن عهد ها خاكبيزان
مي خراميدي افتادن و خيزان
من به دنبال تو اشكر يزان
تا كه در به پاي تو سر بسايم
بود آن روز گاران ، شبابم
نرگسي مست تر از شرابم
سيمگون سينه، چون ماهتابم
رفت از كف جمال و صفايم
بلبل من ! نواي تو خواهم
عمر را در هواي تو خواهم
زندگي را براي تو خواهم
تو بپائي اگر من نپايم


![]()
از اين مي ترسم که فردا.....ديگه کنارم نباشي......
هر شب به خودم مي گم که....
اگه يه روزي تو از من جدا بشي....
من هم از خودم جدا مي شم....
و از اين زندگي که سالها داره منو مي سوزونه...
اگه يه روز تو کنارم نباشي.....
اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي زارم ميرم....
تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح....
قيافه تنهاي خودم رو توي آيينه اتاق تحمل کنم


دوستت دارم












نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کن

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
به كوه و دشت وبوستان ،به ماه و اختر و زمان
تو عشق جاودانه اي،تو بهترين ترانه اي
شكوه آرزوي من،اگر ببار نياورد
تو اي نهال آرزو، تو بهترين جوانه اي
تو پاره تن مني،تو عشق روشن مني
پرنده دل مرا ،تو بهترين ترانه اي
به كوه و دشت و بوستان،پيام رسانده ام هنوز
به هر كجا و هر مكان ،تو بهترين نشانه اي


خدايي اين دنيا چقدر ارزش داره ؟
ارزش اينو داره كه من ، كه تو ، قلب همديگه رو بشكنيم
به خدا نداره
هيچ چيز ارزش قلب من و تو رو نداره
پس يه كاري كن
بيا قول بديم
قول بديم كه هميشه مواظب قلب همديگه باشيم
آره
مطمئن باش اينجوري واسه هميشه تو قلب هم جاودانه مي شيم .
دوست دارم...


![]()
من به غير از تو نخواهم. چه بداني. چه نداني
از درت روي نتابم. چه بخواني. چه نخواني
دل من ميل تو دارد چه بجويي. چه نجويي
ديده ام جاي تو باشد.چه بداني. چه نداني
من كه بيمار تو هستم.چه بپرسي. چه نپرسي
جان به راه تو سپارم.چه بداني. چه نداني
ايستادم به ارادت.چه بود گر بنشيني
بوسه يي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني
ميتواني به همه عمر. دلم را بفريبي
ور بكوشي ز دل من بگريزي.نتواني![]()
دل من سوي تو آيد. بزني يا بپذ يري
بوسه ات جان بفزايد.بدهي يا بستاني
جاني از بهر تو دارم. چه بخواهي.چه نخواهي![]()
عشقم آهنگ تو را دارد. چه بخواني.چه نخواني![]()
